محمد باقر شريعتى سبزوارى
43
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
منتسب مىكنند » . در جاهاى ديگر آن كتاب نيز همين اشتباه تكرار شده است . آنچه دكارت معتقد است با آنچه پيشينيان از اصحاب عقل گفتهاند به كلى متفاوت است و مخصوصاً با آنچه دانشمندان ما به عقل بالملكه منتسب مىكنند كوچكترين شباهتى ندارد ، زيرا اولًا ، دكارت آن تصورات را خاصيت ذاتى عقل مىداند و مدعى است كه همان طورى كه خاصيت ذاتى جسم بُعد داشتن است ، خاصيت ذاتى عقل ، ادراك اين مفاهيم فطرى است و آن مفاهيم به هيچ چيز بستگى ندارد مگر به خود عقل ، ولى دانشمندان ما معتقدند كه تمام معقولات به تدريج پيدا مىشوند و از محسوسات آغاز مىشوند و تمام معقولات حتى « بديهيات اوليه » يك نوع وابستگى به محسوسات دارند . ثانياً ، نظر دكارت غالباً به يك سلسله تصورات است كه خودش نام مىبرد و او معتقد است كه ما تصورات فطرى و ماقبل احساس داريم ، ولى آنچه اين دانشمندان در باب عقل بالملكه گفتهاند ناظر به تصديقات است ؛ يعنى ناظر به اين است كه ما تصديقاتى مقدّم بر تصديقات تجربى داريم ، و چنانچه در نكتهء يكم گفته شد بين اين دو مطلب فرق بسيار است . و همين توهم كه هر كس به تصورات بديهى اولى قائل است پس مىبايست آن تصورات را فطرى و ذاتى عقل بداند ، موجب شده است كه دانشمندان دربارهء ارسطو متحير بمانند ؛ بعضى او را حسى و بعضى عقلى بدانند و بعضى ديگر او را متهم به تذبذب كنند ، زيرا ديدهاند ارسطو يك جا به مخالفت افلاطون برخاسته و حس را مقدّم بر عقل ، و ادراكات جزئى را مقدّم بر ادراكات كلى شمرده و يك جا در منطق خويش از بديهيات اوليهء عقليه سخن رانده ، و نتوانستهاند درك كنند كه بين اين دو سخن منافاتى نيست . هر چند از ارسطو چيزى كه مقصود حقيقى او را بيان كند نقل نشده ، ولى ممكن است با روشى كه دانشمندان اسلامى پيش گرفتهاند نظريهء ارسطو را توجيه كرد . 3 . براى آنكه ذهن خوانندهء محترم از يك اشتباه لفظى مصون بماند ، ناچاريم توضيح زير را بدهيم :